گاهی یک مسئله ساده به نظر میرسد: وسیلهای خراب شده، کاری عقب افتاده یا باید میان دو گزینه تصمیم بگیریم. اما برخی مسائل شبیه گرهی هستند که هرچه بیشتر به آنها دست میزنیم، پیچیدهتر میشوند. چند راه را امتحان میکنیم، نتیجه نمیگیریم و بعد ممکن است به این نتیجه برسیم که «من حل مسئله را بلد نیستم».
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین در روانشناسی، حل مسئله الزاماً به معنای پیدا کردن یک پاسخ درخشان و ناگهانی نیست. حل مسئله فرایندی است که فرد در آن تلاش میکند از وضعیت موجود به هدفی مشخص برسد؛ در حالی که مسیر رسیدن به آن هدف از ابتدا کاملاً روشن نیست.
انجمن روانشناسی آمریکا، حل مسئله را فرایند غلبه بر دشواریها و حرکت از یک وضعیت آغازین به سوی هدف، با استفاده از استدلال و تفکر خلاق تعریف میکند.
بنابراین، حل مسئله فقط به معادلات ریاضی یا آزمونهای هوش مربوط نیست. وقتی برای مدیریت یک اختلاف، انجام کاری دشوار، پیدا کردن شغل، برنامهریزی یک پروژه یا تعمیر وسیلهای خراب تلاش میکنیم، در حال حل مسئله هستیم.
نخستین قدم؛ مسئله را درست تعریف کنیم
یکی از اشتباههای رایج این است که خیلی زود سراغ راهحل برویم. گاهی هنوز دقیق نمیدانیم مشکل چیست، اما فهرستی از کارهایی را که «باید انجام دهیم» تهیه میکنیم.
در حالی که تعریف مسئله، خودش بخشی از فرایند حل آن است. برای مثال، جمله «من اصلاً وقت ندارم» مسئلهای کلی و مبهم را توصیف میکند. اما اگر آن را دقیقتر کنیم، شاید به این نتیجه برسیم که مشکل اصلی این است:
سه کار مهم را در طول روز پراکنده انجام میدهم و برای هیچکدام زمان مشخصی ندارم.
این دو جمله ممکن است به یک مشکل اشاره کنند، اما راهحلهای یکسانی ندارند.
در آموزش حل مسئله، اصطلاح «فضای مسئله» به مجموعه وضعیتها و مسیرهای ممکنی اشاره دارد که میان نقطه شروع و هدف قرار میگیرند. مشخص کردن وضعیت فعلی و هدف نهایی، کمک میکند بدانیم دقیقاً به دنبال چه تغییری هستیم.
برای تعریف بهتر مسئله، میتوان به این پرسشها پاسخ داد:
- وضعیت فعلی دقیقاً چیست؟
- هدف من چیست؟
- چه چیزی مانع رسیدن به هدف شده است؟
- کدام بخش مسئله در کنترل من قرار دارد؟
- از چه اطلاعاتی مطمئن نیستم؟
حل مسئله چه مراحلی دارد؟
برای همه مسئلهها یک دستورالعمل ثابت وجود ندارد، اما میتوان یک مسیر کلی را در نظر گرفت:
- مسئله را مشخص کنید.
- اطلاعات لازم را جمعآوری کنید.
- چند راهحل احتمالی بسازید.
- راهحلها را با یکدیگر مقایسه کنید.
- مناسبترین گزینه را اجرا کنید.
- نتیجه را ارزیابی و در صورت نیاز اصلاح کنید.
در رویکرد حل مسئله در روانشناسی، مرحلهای حتی پیش از تولید راهحل اهمیت دارد: نوع نگاه ما به مسئله.
اگر از همان ابتدا مسئله را تهدیدی غیرقابل حل بدانیم، احتمال دارد از آن اجتناب کنیم یا خیلی زود دست از تلاش بکشیم. در مقابل، نگاه واقعبینانه به این معناست که مسئله را دشوار اما قابل بررسی بدانیم.
این نگاه مثبت به معنای انکار مشکل یا خوشبینی بیدلیل نیست؛ بلکه یعنی بهجای اجتناب و واکنش عجولانه، امکان پیدا کردن راهحل را جدی بگیریم.
همیشه لازم نیست از ابتدا تا انتها حرکت کنیم
ذهن برای حل مسئله فقط یک مسیر ندارد. گاهی قدمبهقدم از وضعیت فعلی به سمت هدف حرکت میکنیم. گاهی نیز از هدف نهایی به عقب برمیگردیم و میپرسیم برای رسیدن به آن چه چیزهایی لازم است.
فرض کنید میخواهید تا سه ماه آینده مهارتی مشخص یاد بگیرید. میتوانید از امروز شروع کنید و مرحلهبهمرحله پیش بروید. اما روش دیگر این است که از هدف نهایی به عقب برگردید:
- برای رسیدن به سطح مورد نظر چه تواناییهایی لازم دارم؟
- برای یادگیری هر توانایی به چه تمرینی نیاز است؟
- این تمرینها را در چه روزها و ساعتهایی انجام خواهم داد؟
- برای رسیدن به هدف، چه منابعی در اختیار دارم؟
در آموزشهای شناختی، «حرکت تدریجی به سوی هدف»، «کار کردن از پایان به عقب» و «تحلیل وسیله ـ هدف» از راهبردهای شناختهشده حل مسئله به شمار میروند.
گاهی راهحل در تغییر زاویه نگاه است
همه مسئلهها با محاسبه بیشتر یا تلاش طولانیتر حل نمیشوند. گاهی چیزی که نیاز داریم، تغییر شیوه نگاه کردن به مسئله است.
ممکن است ساعتها روی یک مشکل کار کنیم و ناگهان راهحل به ذهنمان برسد. در روانشناسی شناختی، به این نوع رسیدن ناگهانی به پاسخ، «بینش» گفته میشود.
بینش معمولاً زمانی رخ میدهد که فرد اجزای مسئله را به شکلی تازه در کنار هم قرار میدهد. بنابراین، اگر راهی را بارها امتحان کردهایم و به نتیجه نرسیدهایم، همیشه پاسخ این نیست که همان روش را با فشار بیشتری ادامه دهیم. شاید لازم باشد خود سؤال را دوباره بررسی کنیم.
گاهی این پرسشها کمککنندهاند:
- آیا مسئله را درست تعریف کردهام؟
- آیا فرضی نادرست را بدیهی در نظر گرفتهام؟
- آیا فقط به یک راهحل قدیمی وابستهام؟
- اگر محدودیت فعلی وجود نداشت، چه راهی را امتحان میکردم؟
- آیا میتوان مسئله را به بخشهای کوچکتری تقسیم کرد؟
دو مانع مهم: مجموعه ذهنی و تثبیت کارکردی
ذهن معمولاً از تجربههای قبلی استفاده میکند و این ویژگی در بسیاری از موقعیتها مفید است. اما گاهی همین تجربهها به مانع تبدیل میشوند.
مجموعه ذهنی
«مجموعه ذهنی» یعنی تمایل به استفاده از شیوهای که در گذشته برای حل مسئلهای مشابه جواب داده است؛ حتی اگر شرایط جدید با مسئله قبلی تفاوت داشته باشد.
برای مثال، ممکن است فرد در محل کار همیشه با یک روش مشخص پروژهها را پیش ببرد، اما همان روش برای پروژهای تازه مناسب نباشد. با این حال، چون در گذشته نتیجه داده است، همچنان به استفاده از آن ادامه میدهد.
تثبیت کارکردی
«تثبیت کارکردی» زمانی رخ میدهد که نتوانیم یک وسیله یا امکان را خارج از کاربرد معمولش ببینیم. مثلاً ممکن است یک وسیله ساده در خانه بتواند برای حل مشکلی استفاده شود، اما چون آن را فقط با کاربرد اصلیاش میشناسیم، چنین امکانی به ذهنمان نرسد.
در این شرایط، پرسش مفید میتواند این باشد:
اگر این روش را از قبل یاد نگرفته بودم، حالا چه راه دیگری را امتحان میکردم؟
مسئله را به بخشهای کوچکتر تقسیم کنیم
وقتی مسئلهای دشوار میشود، ممکن است تصور کنیم راهحل آن نیز باید بسیار پیچیده باشد. اما یکی از مهارتهای مهم حل مسئله این است که مشکل را به بخشهای کوچکتر و روشنتر تقسیم کنیم.
فرض کنید یک پروژه عقب افتاده است. راهحل اولیه ممکن است «بیشتر کار کردن» به نظر برسد؛ اما شاید مشکل اصلی حجم کار نباشد. ممکن است اولویتبندی اشتباه، وابستگی چند فعالیت به یکدیگر یا مشخص نبودن مسئولیتها باعث تأخیر شده باشد.
در این شرایط، بهجای تلاش برای حل همهچیز بهصورت همزمان، بهتر است فاصله میان وضعیت فعلی و هدف نهایی را مشخص کنیم و بپرسیم:
کدام اقدام، همین حالا بیشترین فاصله را از میان برمیدارد؟
این همان منطق تحلیل وسیله ـ هدف است: ابتدا فاصله میان وضعیت موجود و هدف را پیدا میکنیم و سپس اقدامهایی را انتخاب میکنیم که این فاصله را کمتر میکنند.
ابتدا راهحلها را تولید کنید، سپس آنها را ارزیابی کنید
یکی از روشهای مفید در حل مسئله این است که مرحله تولید راهحل را از مرحله ارزیابی جدا کنیم.
اگر همزمان با شکلگیری هر ایده بگوییم «این عملی نیست»، احتمالاً خیلی زود به یک گزینه محدود میشویم. بهتر است ابتدا چند راهحل احتمالی را بنویسیم؛ حتی اگر بعضی از آنها ناقص یا غیرعملی به نظر برسند.
سپس میتوان راهحلها را بر اساس معیارهای زیر بررسی کرد:
- میزان امکان اجرا؛
- هزینه و زمان مورد نیاز؛
- پیامدهای کوتاهمدت و بلندمدت؛
- میزان هماهنگی با هدف؛
- امکان اصلاح در صورت نتیجه نگرفتن.
این روش با تفاوت میان تفکر واگرا و همگرا ارتباط دارد. در تفکر واگرا، تلاش میکنیم فضای گزینهها را باز کنیم و ایدههای مختلفی بسازیم. در تفکر همگرا، گزینهها را بررسی و به انتخابی عملیتر محدود میکنیم.
احساسات چگونه بر حل مسئله اثر میگذارند؟
هیچکس در خلأ مسئله حل نمیکند. خستگی، ترس، خشم و اضطراب میتوانند بر نحوه دیدن مشکل و انتخاب راهحل تأثیر بگذارند.
گاهی مشکل اصلی این نیست که هیچ راهحلی نداریم؛ بلکه آنقدر تحت فشار هستیم که نمیتوانیم گزینهها را بهدرستی ببینیم. در چنین شرایطی، پیش از تصمیمگیری ممکن است لازم باشد کمی از موقعیت فاصله بگیریم، اطلاعات را مرتب کنیم و از واکنش فوری خودداری کنیم.
برای مدیریت بهتر احساسات هنگام حل مسئله میتوان:
- مسئله را روی کاغذ نوشت؛
- واقعیتها را از برداشتها و نگرانیها جدا کرد؛
- در صورت امکان، تصمیمگیری را به زمان آرامتری موکول کرد؛
- با فردی قابل اعتماد مشورت کرد؛
- مسئله را به یک اقدام کوچک و مشخص تبدیل کرد.
رویکرد مثبت به مسئله به معنای نادیده گرفتن دشواریها نیست؛ بلکه به این معناست که مشکل را قابل بررسی بدانیم و از همان ابتدا آن را شکستخورده و غیرقابل حل تصور نکنیم.
اگر راهحل جواب نداد، مسیر را اصلاح کنیم
انتخاب و اجرای یک راهحل، پایان فرایند نیست. پس از اجرا باید بررسی کنیم که آیا واقعاً به هدف نزدیک شدهایم یا نه.
اگر نتیجه مطلوب به دست نیامد، چند احتمال وجود دارد:
- راهحل مناسب نبوده است؛
- مسئله را بهدرستی تعریف نکردهایم؛
- اطلاعات ما ناقص بوده است؛
- راهحل بهطور کامل اجرا نشده است؛
- هدف، بیش از اندازه کلی یا غیرواقعبینانه بوده است.
در این وضعیت، برگشتن به مراحل قبلی شکست محسوب نمیشود؛ بلکه بخشی طبیعی از فرایند حل مسئله است. ممکن است لازم باشد اطلاعات تازهای جمع کنیم، هدف را دقیقتر کنیم یا راهحل دیگری را آزمایش کنیم.
حل مسئله یعنی بهتر فکر کردن، نه همیشه سریع جواب دادن
گاهی درباره حل مسئله طوری صحبت میکنیم که انگار فرد موفق کسی است که همیشه پاسخ درست را در کوتاهترین زمان پیدا میکند. اما زندگی معمولاً چنین مسابقهای نیست.
گاهی اطلاعات کافی نداریم، گاهی چند پاسخ قابل قبول وجود دارد و گاهی باید میان گزینههایی انتخاب کنیم که هیچکدام کامل نیستند.
مهارت حل مسئله بیشتر از آنکه توانایی پیدا کردن یک پاسخ جادویی باشد، توانایی حرکت آگاهانه میان سؤال و پاسخ است؛ یعنی:
- مسئله را دقیق ببینیم؛
- هدف را روشن کنیم؛
- فرضهای خود را بررسی کنیم؛
- گزینههای بیشتری بسازیم؛
- به دلیل عادت، فقط به روشهای قبلی وابسته نمانیم؛
- پس از اجرا، نتیجه را دوباره بسنجیم.
شاید بهترین حلکننده مسئله کسی نباشد که هیچوقت در بنبست قرار نمیگیرد؛ بلکه کسی باشد که وقتی گرفتار میشود، میفهمد شاید لازم است نهفقط جواب، بلکه شیوه نگاه کردنش به مسئله را نیز تغییر دهد.
جمعبندی
حل مسئله فرایندی برای حرکت از وضعیت موجود به سوی یک هدف مشخص است؛ بهویژه زمانی که مسیر رسیدن به هدف از ابتدا روشن نیست.
تعریف دقیق مسئله، جمعآوری اطلاعات، تولید چند راهحل، مقایسه گزینهها، اجرای تصمیم و ارزیابی نتیجه، مراحل اصلی این فرایند هستند. در کنار این مراحل، انعطافپذیری ذهنی، توجه به احساسات، پرهیز از چسبیدن به روشهای قدیمی و توانایی دیدن مسئله از زاویهای تازه نیز اهمیت دارد.
حل مسئله همیشه به معنای پیدا کردن یک پاسخ بینقص نیست؛ گاهی یعنی بتوانیم مسئله را بهتر بفهمیم، تصمیمی واقعبینانه بگیریم و در صورت نیاز، مسیر خود را اصلاح کنیم.
57
کد مطلب 2274020
-
حل مسئله چیست؟ تعریف، مراحل و راههای بهتر فکر کردن
-
تیراندازی در مهمانی خیابانی هزارنفره/ ۲ کشته و ۳۵ زخمی
-
تغییر تازه در تیم مدیریتی زاکانی؛ شنگی به شهرداری تهران آمد
-
باران و رعدوبرق در راه است؛ سامانه جدید بارشی از این مناطق وارد کشور میشود / هوای تهران بارانی خواهد شد؟
-
سرمایه اجتماعی چیست و چه کاربردی دارد؟