در «خون دریا»، قهرمان جنگ در میانه فروپاشی روانی و بحران خانوادگی روایت میشود. نویسنده معتقد است برای شناخت قهرمانان دفاع مقدس، بهجای دیدن تعالی آنها، رنجهای مسیر رسیدن را روایت کرد.
خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زینب آزاد: جنگ با خاموش شدن صدای انفجارها تمام نمیشود؛ گاهی تازه از همانجا، در خانهای که باید دوباره به زندگی برگردد، آغاز میشود. در ذهن رزمندهای که دیگر نمیتواند مثل گذشته زندگی کند، در رنج همسری که باید تکههای یک زندگی ازهمگسیخته را کنار هم نگه دارد و در خانوادهای که سالها بعد از پایان جنگ، هنوز با پیامدهای آن دستوپنجه نرم میکند. ما عادت کردهایم قهرمانان جنگ را در لحظههای اوج ببینیم؛ در میدان نبرد، در لحظه ایثار و در روایت شهادت. اما آن سوی این تصویر باشکوه، زندگیهایی وجود دارد که کمتر روایت شدهاند؛ زندگیهایی که قهرمانی در آنها نه یک لحظه، که تحمل هر روزِ رنج است.
رمان «خون دریا» از همین نقطه به جنگ نگاه میکند؛ از مسیر دشوار رسیدن به تعالی، از زخمهایی که در تن و روان آدمها باقی میمانند و از زنانی که در حاشیه روایتهای حماسی، بار سنگین ادامه زندگی را بر دوش میکشند. نویسنده در این رمان، با درهمتنیدن روایت مهدی، رزمندهای درگیر آسیبهای روانی جنگ، و سارا، همسر او، میکوشد تصویری از جنگ ارائه دهد که به میدان نبرد محدود نمیماند. در گفتوگو با لیلا مهدوی، نویسنده «خون دریا» از انتخاب این شیوه روایت، دشواری بازنمایی رنج جانبازان اعصاب و روان، نسبت تخیل و واقعیت در رمان دفاع مقدس و جنگی پرسیدیم که به تعبیر او، هنوز تمام نشده است.
* در کتاب «خون دریا» با دو روایت همزمان مواجهیم؛ از یک سو زندگی رزمندهای را دنبال میکنیم که با مشکلاتی مانند ناراحتیهای عصبی و چالشهای خانوادگی دستوپنجه نرم میکند و از سوی دیگر، روایت زنانه و زندگی همسر او را میخوانیم و بهتدریج با جزئیات زندگی این زوج آشنا میشویم. چه شد که برای روایت این زندگی، دو زاویه دید و دو روایت موازی را انتخاب کردید؟ این انتخاب قرار بود چه ابعاد تازهای از زندگی رزمنده و خانواده او را برای مخاطب آشکار کند؟
ما از فرم شروع کردیم و به همین دلیل دو روایت را بهصورت همزمان پیش بردیم. همچنان معتقدم «خون دریا» یک رمان زنانه است؛ هرچند در این رمان، شخصیت اصلی به معنای متعارف نداریم، اما روایت در نهایت معطوف به شخصیت زن داستان، یعنی ساراست. اگر شخصیت مرد و روایت او را وارد داستان نمیکردم، روایت نمیتوانست بهصورت گامبهگام پیش برود و در نتیجه، سیطره و تأثیر شخصیت زن بر داستان نیز پنهان میماند. بنابراین ناچار بودم فرم روایت را به این شکل انتخاب کنم تا بتوانم ابعاد مختلف شخصیت سارا را به مخاطب نشان دهم.
در واقع، برای شناخت سارا باید از جنگ شروع میکردم، وارد جنگ میشدم و دوباره به زندگی او برمیگشتم و این مسیر را چند بار تکرار میکردم. روایت شخصیت مرد این امکان را فراهم میکرد که این رفتوبرگشتها شکل بگیرد و بهتدریج ابعاد مختلف شخصیت سارا و زندگی او برای مخاطب آشکار شود.
* پس شما معتقدید «خون دریا» یک رمان کاملاً زنانه است؛ اما در بخشهای مختلف داستان، ما همزمان با فروپاشی تدریجی شخصیت مرد مواجه میشویم. برخلاف بسیاری از روایتهای دفاع مقدس که معمولاً از قهرمانی، مجروحیت یا خاطرات رزمنده آغاز میشوند، شما داستان را با یک فروپاشی روانی آغاز کرده و آن را در ادامه نیز دنبال میکنید. آیا انتخاب این نقطه آغاز و تمرکز بر فروپاشی شخصیت مرد، با ماهیت زنانه رمان و اساساً با الگوی رایج روایت دفاع مقدس در تضاد نیست؟
در ادبیات دفاع مقدس، ما عمدتاً با بُعد زیبایی و تعالی شخصیتها مواجهیم و کمتر به این موضوع میپردازیم که این تعالی چگونه شکل گرفته است. یعنی معمولاً نتیجه را میبینیم، هدف و مقصد را میبینیم، اما مسیر رسیدن به آن را کمتر میبینیم. این به نظر من یک ضعف است؛ هرچند در آثار برخی از استادان این موضوع کمرنگتر یا پررنگتر دیده میشود. من همیشه از آقای دهقان، آقای بایرامی و آقای امیرخانی یاد میگیرم.
واقعیت این است که جنگ چگونه توانسته شخصیتهایی را به این درجه از تعالی برساند؟ این شخصیتها از ابتدا خودبهخود مقدس نبودهاند. پایمردیها، پایداریها، رنجهایی که تحمل کردهاند و فروپاشیهایی که از آنها عبور کردهاند، بخشی از مسیری است که آنها را به این نقطه رسانده است. همین رنجها به شخصیت آنها بها داده و باعث شده امروز برای ما عزیز و محترم باشند. اما معمولاً این مسیر پنهان میماند و ما بیشتر نتیجه نهایی را میبینیم.
در «خون دریا» تلاش کردم تا حدی به همین بخش بپردازم. با این حال، احساس میکنم آنقدری که باید نتوانستم این موضوع را بنویسم. در بعضی قسمتها واقعاً از روایت حقیقت زندگی جانباز اعصاب و روان شرم کردم و احتیاط کردم. حقیقت زندگی این افراد بسیار سهمگین است و اگر بخواهیم به همه ابعاد آن واقعگرایانه بپردازیم، شاید بسیار سنگینتر از چیزی باشد که من در رمان نوشتهام. در بسیاری از بخشها نتوانستم یا نخواستم از برخی مرزها عبور کنم؛ بخشی از این احتیاط هم به حرمت و حریمی برمیگردد که از کودکی برای ما تعریف شده است.
البته تصمیم دارم در رمانهای بعدی نیز به جراحتهای اعصاب و روان بپردازم و شاید در آثار بعدی با احتیاط کمتری سراغ این موضوع بروم. به نظرم ما باید رنج را ببینیم تا بفهمیم شخصیتهای متعالی چگونه به این نقطه رسیدهاند.
اگر سارا میایستد و تلاش میکند زندگی را جمع کند، باید ببینیم در ازای این ایستادگی چه چیزی را تحمل میکند. اگر مهدی جوانیاش را گذاشته و به جبهه رفته، باید بدانیم از چه رنجهایی عبور کرده و چه فداکاریهایی انجام داده است. به نظر من، این بخشها از خود نتیجه مهمترند؛ چون بدون دیدن رنج و مسیری که یک انسان طی کرده، نمیتوانیم درک درستی از تعالی او داشته باشیم.
این نگاه حتی در روایتهای جنگ امروز هم برای من اهمیت دارد. چیزی که اکنون در روایت جنگ فعلی برایم مهم است، این است که بدانیم شهادت از یک حادثه یا اصابت یک موشک شروع نمیشود؛ شهادت از یک سبک زندگی شروع میشود و مسیر آن خیلی پیشتر شکل گرفته است.
به همین دلیل، تلاش کردهام در روایتهایم بیشتر روی فروپاشیها، گذشتها، فداکاریها، فقدانها و محنتها تمرکز کنم؛ یعنی همان چیزهایی که به ما نشان میدهند یک انسان چگونه به نقطهای رسیده که امروز به خاطر آن برایش احترام قائلیم و چرا اساساً شهادت او از کجا آمده است.

* با توجه به اینکه خودتان «خون دریا» را یک رمان زنانه میدانید، بخشی از روایت به سختیها و رنجهایی اختصاص دارد که سارا در زندگی با یک جانباز اعصاب و روان تحمل میکند؛ مسائلی که شاید برای بسیاری از مخاطبان، حتی پس از گذشت بیش از چهار دهه از جنگ، قابل درک نباشد. با توجه به شرایط دشوار این جانبازان و خانوادههایشان، از جمله مراقبتهای ویژه و گاه نگهداری در آسایشگاه، به نظر شما مخاطب برای درک عمیقتر این رنجها و تجربه زندگی سارا و مهدی باید با چه نگاهی به «خون دریا» نزدیک شود؟
داستان از دغدغه شکل میگیرد. از آنجا که رشته تحصیلی من روانشناسی بوده، مسئله اختلال پس از سانحه، فروپاشی روانی، حملههای استرسی و آنچه بهطور عامیانه از آن با عنوان «موجگرفتگی» یاد میشود، همیشه برایم دغدغه بوده است. البته نمیتوان همه این مسائل را به موج انفجار نسبت داد و آن را تنها عامل این وضعیت دانست، اما این موضوع برای من ایجاد سؤال کرده بود.
وقتی یک موضوع به دغدغه تبدیل میشود و در ذهن انسان سؤال ایجاد میکند، مخاطب هم تلاش میکند گرههای ذهنی خود را باز کند، جاهای خالی دانستههایش را پر کند و به دنبال پاسخ برود. به نظر من یکی از کارکردهای هنر، ایجاد همین انگیزه برای جستوجوی حقیقت است. داستان نیز یکی از قالبهای هنری است و میتواند مخاطب را به سمت کشف حقیقت سوق دهد. اساساً همه صورتهای علم و هنر، به نوعی برای یافتن حقیقت شکل گرفتهاند.
یکی از حقیقتهای ارزشمند و گنجینههای ادبی ما، هشت سال دفاع مقدس است. امروز نیز به تعبیر من دفاع مقدس ادامه دارد، اما همان هشت سال جنگ تحمیلی هنوز دریایی از درام و سوژه است و میتواند انگیزهای برای شناختن حقایقی ایجاد کند که به تعالی و صعود انسان منجر شدهاند.
در بعضی قسمتها واقعاً از روایت حقیقت زندگی جانباز اعصاب و روان شرم کردم و احتیاط کردم. حقیقت زندگی این افراد بسیار سهمگین است و اگر بخواهیم به همه ابعاد آن واقعگرایانه بپردازیم، شاید بسیار سنگینتر از چیزی باشد که من در رمان نوشتهام
متأسفانه همانطور که پیشتر گفتم، ما معمولاً روایت را از «صعود» آغاز میکنیم و مسیر رسیدن به آن را نشان نمیدهیم. اتفاق بدتر این است که هر کسی که علاقهمند به نویسنده شدن است، گاهی خیلی سریع به سراغ خاطرات شهدا میرود. در ادبیات دینی، ارزشی، دفاع مقدس و پایداری، بسیار خوب است که درباره یک مضمون ارزشمند صحبت کنیم، اما پیش از آن باید خودمان با هنر و الزامات آن آشنا شویم و بعد سراغ روایت چنین مضامینی برویم.
به نظرم ما در حق ادبیات پایداری ظلم کردهایم؛ چون قله و نقطه صعود را نشان میدهیم، اما مسیر رسیدن به آن قله را روایت نمیکنیم. به همین دلیل، الگو قرار دادن شخصیتهایی که درباره آنها مینویسیم، برای مخاطب دشوار میشود. ما گاهی از شهید، یک شخصیت دستنیافتنی و تافتهای جدابافته میسازیم، در حالی که اگر مسیر زندگی، انتخابها، تردیدها، رنجها و دشواریهایی را که پشت این صعود وجود داشته نشان دهیم، مخاطب میتواند با او ارتباط برقرار کند و از او الگو بگیرد.
این مسئله را در ادبیات دینی هم دیدهام؛ چون در هر دو حوزه فعالیت داشتهام. حتی از زمانی که کلاس داستاننویسی را بهصورت محدود شروع کردهام، گاهی با افرادی مواجه میشوم که از همان ابتدا میپرسند «یک سوژه بدهید تا شروع کنم به نوشتن و با هم جلو برویم». این نگاه متأسفانه در هر دو حوزه و در گونههای مختلف ادبی رایج است.
اما در پاسخ به سؤال شما، فکر میکنم یکی از وظایف هنر این است که متناسب با تفاوتهای فردی مخاطب، در او انگیزه ایجاد کند. داستان یکی از این قالبهاست و در خود داستان نیز منظرها و زاویههای مختلفی برای روایت وجود دارد.
من به دلیل تجربه زیسته مستقیم، طبیعتاً نمیتوانم مدعی تجربه جنگ هشتساله باشم؛ بهخصوص که از نظر سنی امکان چنین تجربهای را نداشتهام. اما با شرایط جنگ مواجهه داشتهام و جنگ هشتساله همیشه برای من هم پرسشبرانگیز و هم ارزشمند بوده است. از طرف دیگر، خودم زن هستم و طبیعی بود که از این منظر به داستان برسم.
به همین دلیل، فکر میکنم در آثار بعدیام نیز این نگاه ادامه پیدا کند. البته به نظرم نوشتن شخصیت زن و مرد، هرکدام دشواریهای خاص خود را دارد. شاید برای یک نویسنده زن بسیار دشوار باشد که شخصیت مرد را بهگونهای بنویسد که کاملاً باورپذیر باشد و برعکس، نویسنده مرد نیز برای خلق یک شخصیت زن باورپذیر با چالشهای جدی مواجه است؛ هرچند نمونههای موفق در این زمینه کم نیستند.

* چقدر از آنچه در «خون دریا» روایت کردهاید، ریشه در واقعیت و تجربههای عینی دارد و چه میزان از داستان حاصل تخیل شماست؟
شخصیتهای «خون دریا» تخیلی هستند، اما همگی بر اساس واقعیت شکل گرفتهاند. گاهی حتی پس از شکلگیری شخصیتها و در جریان تحقیق، با شخصیتهایی واقعی مواجه شدم و دیدم که برای مثال، ویژگیهای مهدی تا حد زیادی به آنها شباهت دارد.
با این حال، وقایعی که در داستان رخ میدهد، بر اساس مستندات واقعی است. برای مثال، عملیاتهای کربلای ۴ و کربلای ۵ و همچنین رخدادهای شهر ارومیه و اهواز، همگی بر پایه مستندات و روایتهای تاریخ شفاهی شکل گرفتهاند. این منابع هم شامل آثار مکتوب و هم مستندهای تصویری بودهاند.
حتی تلاش کردم با دو، سه نفر از رزمندگانی که در عملیاتهای کربلای ۴ و ۵ حضور داشتند گفتوگو کنم تا بتوانم در ذهن خودم یک مشترکاتی با آنها ایجاد کنم و در روایت از فضای واقعی جنگ فاصله نگیرم.
بنابراین، اساس داستان کاملاً تخیلی است، اما این تخیل بر بستر واقعیتهای تاریخی شکل گرفته است. اتفاقات و فضای تاریخی مستند هستند، اما پیرنگ و ساختار داستانی، کاملاً متعلق به رمان است.
* در مسیر نگارش «خون دریا» برای بازسازی فضای جنگ و رخدادهای تاریخی از چه منابع و اسنادی استفاده کردید؟
اگر بخواهم به برخی از منابع اصلی اشاره کنم، «آب هرگز نمیمیرد»، «هفتاد و دومین غواص» و «لشکر خوبان» از مهمترین آثاری بودند که در این مسیر به آنها مراجعه کردم. در کنار این آثار، از مجموعهای مستند درباره جانبازان اعصاب و روان نیز استفاده کردم.
بخش دیگری از تحقیقاتم به صورت حضوری انجام شد. با چند نفر از رزمندگان گفتوگو و مصاحبه کردم و هنوز هم با بعضی از آنها در ارتباط هستم. همچنین تلاش کردم با حضور در آسایشگاه و مشاهده شرایط زندگی جانبازان اعصاب و روان، مشاهداتم را غنیتر کنم. البته این بخش به دلیل مسائل مربوط به مجوز و محدودیتهای دسترسی، چندان ساده نبود، اما تلاش کردم تا جایی که امکان داشت، تجربه و مشاهده مستقیم را وارد فرایند تحقیق کنم.
شخصیتهای «خون دریا» تخیلی هستند، اما همگی بر اساس واقعیت شکل گرفتهاند. گاهی حتی پس از شکلگیری شخصیتها و در جریان تحقیق، با شخصیتهایی واقعی مواجه شدم و دیدم که برای مثال، ویژگیهای مهدی تا حد زیادی به آنها شباهت دارد
* در صحبتهایتان اشاره کردید که بیش از چهار دهه از جنگ گذشته، اما رنج و تبعات جنگ برای جانبازان اعصاب و روان همچنان ادامه دارد و شاید زمان برای آنها به شکل دیگری گذشته باشد. شما در جریان تحقیقات، مطالعه اسناد، گفتوگو با رزمندگان و مواجهه با زندگی این جانبازان، به چه واقعیتی رسیدید که باعث شد چنین نگاهی به گذشت این سالها داشته باشید؟
جنگ کران بالا و کران پایین ندارد. نمیتوانیم بگوییم جنگ اول، جنگ دوم یا جنگ سوم؛ جنگ از درون انسان آغاز میشود و یکی از مهمترین جنگها، همان جهاد اکبری است که انسان همواره با خودش دارد.
از این منظر، تعبیر «سکوت نظامی» که در ادبیات و صحبتهای اخیر رهبر انقلاب مطرح شده، به نظرم هم از نظر ادبی تعبیر دقیقی است و هم از نظر فلسفی و ماهیتی حرف درستی را بیان میکند. میان جنگ هشتساله و جنگ دوازدهروزه نیز نمیتوان مرز مشخصی ترسیم کرد. من حتی با تعبیر «جنگ دوازدهروزه» هم کمی با احتیاط برخورد میکنم؛ چون جنگ فقط به همان روزهایی که درگیری بهصورت مستقیم و ملموس جریان داشته محدود نمیشود. پیش و پس از آن نیز امتداد دارد و اساساً جنگ کران بالا و پایین مشخصی ندارد.
یکبار از ویراستار کتابم، آقای اکبرخانی، خواستم درباره «خون دریا» صحبت کند. تعبیری که ایشان به کار بردند، ابتدا برایم غریب بود، اما بعد دیدم تعبیر بسیار دقیقی است. ایشان جنگ را به یک «چرخگوشت» تشبیه کردند. من این تعبیر را به زبان خودم بیشتر شبیه یک «تابع ریاضی» میدانم؛ آدمها وارد این تابع میشوند و از سوی دیگر، در قالب انسانی دیگر بیرون میآیند. چیزی به نام «انسان پساجنگ» شکل میگیرد و این انسان تا زمانی که وجود دارد، با جنگ زندگی میکند.
به همین دلیل است که میگویم دفاع مقدس هشتساله هنوز یک دریای درام است و در آن، میزانسنهای انسانی فراوانی وجود دارد که هنوز به آنها پرداخته نشده است. ما همچنان درباره آن جنگ حرف برای گفتن داریم، چون آن جنگ تمام نشده است. تا زمانی که جانباز قطع عضو، جانباز اعصاب و روان، جانباز شیمیایی و خانوادههای آنها را میبینیم، جنگ برای ما تمام نشده است. تا وقتی کودکانی هستند که به واسطه جنگ از نعمت حضور پدر یا مادر محروم شدهاند و با پیامدهای آن زندگی میکنند، نمیتوانیم بگوییم جنگ به پایان رسیده است.
حتی امروز میبینیم که موج دیگری از این جنگ شکل گرفته و آسیبهای آن نیز میتواند شکلهای تازهای پیدا کند. اکنون نیز بهصورت کاملاً ملموس درگیر یک جنگ نابرابر هستیم.
برای من، پرداختن به مقوله جنگ بسیار ارزشمند است؛ البته نه خود جنگ به معنای صرفاً نظامی آن، بلکه انسان و زندگیای که در دل و پس از جنگ شکل میگیرد.

* در «خون دریا» همزمان با سه لایه متفاوت مواجهیم؛ روایت عاشقانه، روایت جنگ و روایت روانشناختی. هرکدام از این موضوعات بهتنهایی میتوانست محور یک رمان مستقل باشد. ترکیب این سه لایه در یک اثر، از نظر طراحی پیرنگ و حفظ انسجام داستانی چقدر دشوار بود؟
زندگی همین است. اگر داستان را کپیِ اغراقشدهای از زندگی بدانیم، نمیتوانیم انتظار داشته باشیم که مؤلفههای مختلف آن را از یکدیگر جدا کنیم. البته من در برابر نامی که میخواهم مثال بزنم، چیزی نیستم؛ اما وقتی داستایفسکی میخوانیم، با یک تریلر یا حتی یک داستان جنایی و بدبینانه مواجهیم که همزمان مضامین دینی، فلسفی و روانشناختی عمیقی دارد. همه اینها در یک قالب و در یک محلول به نام ادبیات حل شدهاند.
ادبیات برای همه این ابعاد اصالت قائل است. زندگی هم همینطور است و نمیتوان برای آن مرزهای مشخص کشید و گفت این بخش فقط اخلاقی است، این بخش سیاسی، این بخش فرهنگی یا این بخش اقتصادی.
وقتی در یک موقعیت قرار میگیریم، هیچکدام از ابعاد دیگر زندگی ما حذف نمیشوند. برای مثال، وقتی در شرایط جنگ قرار داریم، فقط با مفهوم دفاع مواجه نیستیم؛ مسائل اخلاقی، معیشتی، سیاسی، فرهنگی و حتی روابط انسانی همچنان وجود دارند. حتی اگر در حال دفاع باشیم، این دفاع در جبههها و منظرهای مختلف اتفاق میافتد.
به همین دلیل، در «خون دریا» هم تلاش نکردم این لایهها را از یکدیگر جدا کنم. زندگی یک ترکیب همگن است؛ اجزای آن در کنار هم قرار دارند و نمیتوان آنها را بهسادگی از یکدیگر تفکیک کرد. ادبیات هم قرار نیست این ترکیب را مصنوعی تفکیک کند، بلکه باید بتواند همین پیچیدگی و درهمتنیدگی زندگی را روایت کند.
کد مطلب 6973059
زینب آزاد
-
بعضیها میروند تا راه خانه باز بماند
-
آخرین نگاه هم ممنوع بود
-
هیچ دو انفجاری شبیه هم نیستند
-
آثار لیلا مهدوی، محور سومین بسته محتوایی «به استقبال» شد
-
برگزیدگان بیست و سومین جایزه کتاب سال دفاع مقدس معرفی شدند
-
مورد عجیب مراکش؛ اذان در الکتیبه باستانی
-
تیتر: بسیج ۶ هزار نفری گچسارانیها در پویش «جانفدایان ایران»
-
نویسندهای فراتر از فرمها
-
ضرورت تداوم حمایتهای مردمی برای آزادی زندانیان غیرعمد در گیلان
-
چالش اصلی جشنواره مد و لباس فجر چیست؟
-
کج راهه مدارس مجازی بیگانه
-
رویداد «بر خط آواز» افتتاح شد؛ رونمایی اثر حسین محجوبی برای شجریان
-
جلالی: تعزیه میتواند در تربیت دینی نسل جوان نقشآفرین باشد
-
آستارا در معرض خطر «ال نینو»؛ دستگاهها موظف به آمادهباش کامل شدند
-
معرفی ظرفیتهای تاریخی و گردشگری قروه با همکاری دستگاههای فرهنگی
-
یونس امامی از قالب همیشگیاش خارج شد؛ کار کشتی در جهانی سخت است
-
مبلغ کالابرگ در مهرماه افزایش مییابد؟
-
سعداللهیف و اسنایدر در مسیر یزدانی؛ ستارههای کشتی در جهانی آستانه
-
ورود سامانه بارشی جدید به شمال کشور از امروز؛ تشدید بارشها در ۶ استان
-
پایان باجخواهی در پمپبنزینها؛ کارت اضطراری از انحصار خارج شد
-
تیراندازی مرگبار در پاساژ سعدی تهران؛ یک زن کشته شد
-
واکنش تند نکونام به رفتارهای بیرانوند؛ تراکتور وکیل مدافع نمیخواهد!
-
کلاله به استقبال پیکر شهید مدافع امنیت میرود
-
جانشین آسانی در ترکیب استقلال مشخص شد
-
دو تیم هلالاحمر به حادثه مرگبار تصادف در محور بجنورد- شیروان اعزام شد
-
روزنامههای ورزشی شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵
-
روزنامههای اقتصادی شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵
-
روزنامههای صبح شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵
- لاین نوری
- بلکا
- ایمپلنت اصفهان
- دانلود کتاب
- خرید اپل ایدی
- شمش نقره
- کلینیک ترک اعتیاد تهران
- دوربین مداربسته
- مبلمان اداری
- جراح بینی تهران
- جراح بینی در تهران
- لوازم تحریر
- خرید طلای آب شده
- قیمت موکت
- تور کربلا
- استند تسلیت
- مداحی اربعین
- مرجع پاسخ معتبر پزشکان
- قیمت ایمپلنت
- قطعات لباسشویی
- آموزشگاه تیزهوشان
- بلیط هواپیما
- نمایندگی بوش در تهران
- آموزشگاه زبان ملل
- قیمت و خرید سمعک نامرئی
- مهرینو
- تهران تایمز
- روزنامه آگاه

